|
|
|
اینجا همه چیز می تواند به هم ربط داشته باشد یا هیچ چیز به هیچ چیز ربط نداشته باشد |
|
قرار بود این بار وبلاگم را زود به زود آپدیت کنم اما مدتی بود بی هیچ دلیل خاصی انگیزه ای برای نوشتن نداشتم در حالی که سوژه هم برای نوشتن زیاد بود.الان هم در ایام امتحانات ترم قرار گرفته ایم که خداییش ایام واقعاً مسخره ای است. اما سوژه مهمی که این مدت کاملاً ذهن مرا مشغول خود ساخته،باز مربوط می شود به گواهینامه رانندگی.چون ما خیر سرمان معاف شده ایم آن هم از نوع پزشکیش،ما را از آموزشگاه برای امتحان رانندگی به راهنمایی و رانندگی ارجاع دادند.چشمتان روز بد نبیند این راهنمایی و رانندگی مکانی است که اگر پایتان به آنجا بخورد تا مدتها سوژه برای نوشتن خواهید داشت.اکثراً غیربومی و انگار با زمین و زمان سر جنگ دارند.با چهره های عبوس و گرفته از همان صبح الی الطلوع با برخوردهای نامناسب و بعضاً توهین آمیز حال آدم را می گیرند. در مطلب قبلی گفتم که یکبار مرا پیش دکتر صمدی- پزشک مرتبط با امور گواهینامه رانندگی- فرستادند و با یک بشین پاشو مورد تایید قرا گرفتیم،این بار اما برای معاینه چشم دوباره باید به آنجا می رفتیم که قضیه باز هم همان ماجرای 4000 تومان و.... دیگر خودتان حساب کنید. بعد از تمام این کارها دوشنبه این هفته می بایست برای امتحان آیین نامه راس ساعت 8 صبح اداره راهنمایی و رانندگی باشم.به همین خاطر زودتر از خواب بیدار شده و قبل از ساعت 8 آنجا بودم.هوا هم ناجوانمردانه سرد بود.حدوداً 30-40 نفری می شدیم.با 2 ساعت تاخیر مسئولان برگزاری امتحان آمدند و آن دو ساعت از سرما داشتیم منجمد می شدیم در حالی که کسی حتی اجازه ورود به حیاط آنجا را نداشت. جای بسی تاسف است برای نهادی همچون راهنمایی و رانندگی.این نظم و مقرراتشان منو کشته. تازه بعد از 2 ساعت وقتی که مسئول محترم، کارتکس مرا نگاه کرد گفت که چون معاف شده ای باید برای کمیسیون فنی به سنندج بروی تازه شاید هم تو را به تهران بفرستند.آخه چه گناهی کردیم که به خدمت سربازی نرفتیم. همان روز بلیط اتوبوس گرفته و ساعت 4 صبح راهی سنندج شدم.ساعت 8 صبح به راهنمایی و رانندگی سنندج رفتم،پیش سرهنگ x برای معاینه.برخوردها آنجا مناسب بود.بعد از یک بشین پاشوی دیگر تایید کردند که مشکلی برای رانندگی ندارم.آخر کسی نیست بگوید توی سقز خودمون کسی پیدا نمی شه یه تست بشین پاشو بگیره.کار من آنجا فقط 10 دقیقه طول کشید.شما جای من بودید چه کار می کردید؟از الفاظ رکیک استفاده نمی کردید؟خلاصه حالا حالاها کارمون توی این راهنمایی و رانندگی گیر است.منتظر سوژه های بعدی باشید البته اگر امتحانات فشار نیارند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:56 توسط چیاشریفی
|
روز دانشجو به خودی خود کاملاً یک روز سیاسی است.آیا ما ماهیت این روز را فراموش کرده ایم؟آیا دانشجویان شهرهای کوچکی همچون سقز به تمامی مطالبات خود رسیده اند که اینگونه مراسمی تحت عنوان روز دانشجو برگزار می کنند.بهتر بود اسم آن را می گذاشتند جنگ شادی. آیا این یک نوع توهین به شعور دانشجو نیست که حتی نماینده ای نداشته باشند که سخنی یا درددلی از خود بیان کند.در همان لحظه ای که دانشجویان شهرهای دیگر و دانشجویان تهران در برابر فشارهایی که بر آنها تحمیل می شود و نحوه عملکرد دانشگاهها در برابر دانشجویان تجمع کرده و شعارهای زیادی سر می دهند،دانشجویان در سقز به جشن و پایکوبی و رقصیدن مشغولند. در دو روز پشت سر هم 16 و 17 آذر ماه دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد یکی از یکی بدتر مراسم این روز را برگزار کردند.تنها تفاوت در این بود که در مراسم دانشگاه پیام نور به جای درددل دانشجویان بیانیه نهاد رهبری به مناسبت روز دانشجو خوانده شد که در مراسم دانشگاه آزاد حتی خبری از این بیانیه هم نبود و عروسی خوبی برگزار شد. تنها چیزی که در مراسم دانشگاه پیام نور یک کمی حال و هوای مراسم را تغییر داده بود پخش آهنگهای "یاردبستانی" و "همراه شو عزیز" بود که در لابلای برنامه ها شنیده می شد. دانشگاه ما هنوز یک مدرسه بزرگ است.16 آذر امسال هم گذشت.درد دل دانشجویان همچنان باقیست.
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:32 توسط چیاشریفی
|
فردا روز 16 آذر است و به عبارتی دیگر روز دانشجو.حساسیت بر این روز بسیار بالاست و هر مراسمی هم که در این روز برگزار شود متفاوت است با روزهای دیگر.این روز متعلق به دانشجو است و معمولاً دانشجویان در این روز هرآنچه که در دل دارند بیرون می ریزند و مطالبات خود را خواستارند. فردا هم قرار است دانشگاه پیام نور سقز مراسمی را به همین مناسبت در سالن ارشاد برگزار کند.امید است که مراسم امسال مانند سال گذشته با حواشی همراه نباشد و اگر هم کسی به نمایندگی از دانشجویان سخنرانی کرد،خواسته های معقول و منطقی را که دغدغه دانشجویان است مطرح کند. فردا ما هم به این مراسم خواهیم رفت و شاید گزارش کامل آن نیز در شارنیوز آورده شود و اگر هم مراسم با حواشی همراه بود در مطلب بعدی به آن خواهم پرداخت. روز دانشجو را به دانشجویان پیام نور سقز به ویژه دانشجویان رشته مترجمی زبان انگلیسی تبریک می گویم.
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:26 توسط چیاشریفی
|
1-بعد از چند ماه از رفتن معاون فرماندار،هنوز شهرمان بدون معاون اموراتش را می گذراند که خوشبختانه هم خللی در این امورات وارد نشده است و شهر امن و امان است.فقط جلسات کمیسیون ماده 100 که یکی از اعضای اصلی آن معاون فرماندار است یا برگزار نمی شود یا خیلی دیر به دیر برگزار می شود. 2- این مدت باران خوبی شروع به باریدن گرفته بود و نسبت به سال گذشته بارشها افزایش چشم گیری داشته است.آب رودخانه سقز هم بالا آمده و امید است مثل سال گذشته خشکسالی نداشته باشیم چرا که در هر حالت سهم استان ما مشخص است چه زمان قطعی گاز و برق،چه زمان خشکسالی.با خودم فکر می کردم که ای کاش این اجرایی شدن 99% مصوباتی که فرماندار گفته بودند به وقوع می پیوست و این سد چراغ ویس الان به بهره برداری رسیده بود تا با افزایش بارشها بخش زیادی از آب منطقه را برای فصلهای دیگر ذخیره می کرد. 3-ما شبکه استانی نمی خواهیم،به چه زبانی بگوییم.we won῾t provincial channel.چرا یک نظرسنجی نمی گذارند که ببینند این شبکه گل و بلبل چقدر مخاطب دارد؟ 4-از عزیزانی که در انتخاب معاون فرماندار برای شهرمان مردد هستند از پشت همین تریبون اعلام می دارم که تمامی اعضای شارنیوز آمادگی خود را برای تصدی این پست اعلام می دارند.پس این فرصت طلایی را از دست ندهید و یکی از این دلسوزان شهر را که بیکار هم تشریف دارند،انتخاب کنید. 5-خدا سایه این شارنیوز را از سر ما کم نکناد.خداییش حال می کنیم با این شارنیوز و همه این بچه ها با عشق و علاقه فراوان برای هرچه بارورتر شدن آن تلاش می کنند.از همین جا هم از کاک وفای قریشی تشکر می کنم که چند ماهی است بر روی طراحی سایت کار می کند و تقریباً همه چیز تمام شده است و تا چند روزی دیگر شارنیوز را با طراحی حرفه ای تر خواهید دید.کا وفا دست مریزاد.
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 21:34 توسط چیاشریفی
|
آقا ما خیر سرمان قراره بریم گواهینامه رانندگی بگیریم ولی چون از خدمت مقدس سربازی معاف شدیم باید برای تایید موارد پزشکی نزد پزشک معتمد راهنمایی و رانندگی برویم.قضیه از اینجا شروع می شود: دیروز برای ثبت نام، مدارک لازم را نزد آموزشگاه باقدسیان بردم.قبلاً هم فیشهای بانکی که باید پرداخت شود توسط برادرم زحمتش کشیده شده و فیشها را به آموزشگاه تحویل داده بود.تنها کارت پایان خدمت یادم رفته بود که صبح امروز رفتم تحویلشان بدم.تا رسیدیم اونجا مسئول دفترشان گفت" شما که فیش 75000 تومانی را تحویل ندادید و فقط این 2 فیش را به ما دادید در حالی که تا تمام فیش ها را پرداخت نکنی کسی را ثبت نام نمی کنند،بعدش هم که کارتو دید گفت شما که معاف شده اید،کارتون خیلی گیر داره باید پیش پزشک معتمد برید". خلاصه ما برای گرفتن فیش المثنی به بانک رفتیم و عصر امروز هم نزد پزشک معتمد-دکتر رحیم صمدی- وقتی که به مطب ایشان رسیدم 20 نفری هم سن و سال خودم منتظر بودند که نوبتشان برسد.قبل از هر چیز خانم منشی یک مبلغ 4500 تومان ناقابل حق ویزیت از ما گرفتند.پیش خودم فکر کردم که 2-3 ساعتی هم اینجا باید وقتمون هدر بره تا نوبت ما برسه،اما ظرف کمتر از 15 دقیقه،خانم منشی اسم مرا خواندند.داخل که رفتم یک دقیقه بیشتر طول نکشید و این سوالات بین من و آقای دکتر رد و بدل شد: دکتر:واسه چی معاف شدی؟ اینجانب:انحراف زانو دکتر:الان مشکلی نداری؟ بنده حقیر:نه اصلاً دکتر:یک بشین پاشو برو منم 3 تا بشین پاشو براش رفتم و اومدم بیرون از مطب به همین سادگی حالا این وسط می توان یک سری محاسبات را انجام داد. ظرف 15 دقیقه 20 نفر ویزیت می شوند:۹۰۰۰۰=۴۵۰۰*۲۰ 90000 تومان ظرف 15 دقیقه،حالا شما دیگر محاسبات را خودتان انجام دهید و ببینید به ارقام نجومی دست پیدا خواهید کرد؟
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:42 توسط چیاشریفی
|
در خبرها شنیدم که افشین قطبی سرمربی تیم پرسپولیس از این تیم استعفا داده که با شنیدن این خبر جا خوردم و واقعاً ناراحت شدم.افشین قطبی را خیلی دوست داشتم و در واقع او روح مربی گری حرفه ای را با خود به ایران آورد و به دیگر مربیان ایرانی یاد داد که چگونه می توان با خبرنگارها مصاحبه کرد چه هنگام شکست یا پیروزی تیمشان.یک مربی می تواند تیمش شکست بخورد حتی اگر با اشتباهات داوری هم این شکست را بپذیرد اما باز در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کند و به سوالات خبرنگاران جواب دهد. از وقتی افشین قطبی به پرسپولیس آمد تماشاچیان و طرفداران پرسپولیس هم حرفه ای شدند و چه هنگام برد یا باخت تیمشان را حمایت میکردند.از یه جمله قطبی خیلی خوشم می آمد " بچه های ما دل شیر دارند".واقعاً این جمله خودش به تنهایی کلی روحیه به تیم می داد. افشین قطبی واقعاً پرسپولیس را دوست داشت،این را می توان در خوشحالی های وی پس از گل زدن تیم پرسپولیس دید که با چه شور و هیجانی به هوا پرتاب می شد.اگر فیلم "مردان پرسپولیس" را که مستندی است در باره قهرمانی پرسپولیس در سال گذشته را ببینید،عشق قطبی به ایران و پرسپولیس بیشتر نمایان می شود. انگیزه من برای دیدن بازهای پرسپولیس با مربی گری افشین قطبی چند برابر شده بود اما امیدوارم که این انگیزه مضاعف را از دست ندهم. اگرچه قطبی از پرسپولیس رفت،ما همچنان پرسپولیسی 2 آتیشه خواهیم ماند،قابل توجه استقلالی های عزیز برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از سایت هواداران تیم پرسپولیس دیدن کنیدhttp://www.ghermezeteh.org خداحافظ امپراطور
+
نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 12:1 توسط چیاشریفی
|
همیشه سه شنبه شب ها را دوست داشتم.چون در این شب از رادیو پیام برنامه ای پخش می شد که خیلی دوست داشتم و باب طبع من بود و آن هم برنامه ای به مجری گری "بشیر کاکاوند" با آن صدای گرم و دلنشینش بود که ساعتهای 10 تا 2 نصفه شب مرا پر می کرد. از زیباترین بخش های این برنامه مولوی،سعدی و حافظ خوانی بود که به زیباترین شیوه آنها را تفسیر می کرد،همچنین گرفتن فال حافظ هم فضای خاصی به آن شبها می داد. در این اواخر هم هر هفته یکی از اساتید رشته موسیقی چه از خواننده یا نوازنده را به برنامه دعوت می کرد که آن هم لطف خاص خود را داشت اما مدتی است که دیگر از پخش این برنامه در این رادیو خبری نیست و دلیلش را هم نمی دانم که از این بابت هم حالم گرفته است. در اینجا شعری را برایتان می گذارم که در یکی از همین برنامه ها،آقای کاکاوند با صدای مخملی خود دکلمه می کرد که خیلی به دل می نشست. ...... دیروز را دانسته آمدیم،امروز ندانسته عاشقیم و فردا روز را ای رند مانده بر دوراهی دریا و دایره،خدا را چه دیدی. می روم کتابی بخوانم هر چه که باشد،می روم از میان همه نامه ها چیزی،چراغی،چیزی شبیه چراغی بیابم،هی می رسم کنار ستاره و باز مقصدم جای دیگریست. باید به گونه ای از کف هفت دریا و دایره بگذرم که جای پای مرا طوفان و پرگار نبیند،هی می رسم کنار دانستگی اما باز ندانسته عاشقم. می روم کتابی برای گریز از گمان گریه بخوانم،می روم از میان تمام رویاها رازی،آوازی،رازی شبیه آوازی بیابم،هی می رسم کنار خویش و باز سایه سار صدای تو جای دیگریست.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 7:38 توسط چیاشریفی
|
وزیر ارشاد هر از چندگاهی سخنانی بیان می کنند که در نوع خود جالب و قابل تامل است.در جدیدترین نطق آقای صفار هرندی،ایشان گفته اند که اولویت دولت نهم حفظ اعتقادات مردم است تا تامین نان و آب. وقتی این مطلب را می خواندم یه کم surprise شدم.چرا ایشان یه مقدار به حافظه خودشان فشار نمی آورند که این دولت نهم با چه شعاری بر سرکار آمد.شعار آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم.اما بعد از گذشت 3 سال و نیم از روی کار آمدن دولت نهم ما فقط بوی نفت را بر سر سفره هایمان حس کردیم تا پولش را،چه که هر سال هنگام سرمای سخت زمستان با قطع شدن گاز مجبور می شویم به سراغ 20 لیتری های نفت برویم و بوی نفت را استشمام کنیم. هر دولتی در هر مملکتی که بر سر کار می آید، در آغاز تمام هم و غم خودش را به کار می بندد که ملتش از لحاظ اقتصادی تامین و در رفاه و امنیت مناسبی به سر برند.میزان فساد اقتصادی و تورم را کاهش و اشتغال زایی را با جذب سرمایه گذاری خارجی بالا ببرد.اما دولت نهم تنها دغدغه اش مسائل اعتقادی مردم است،مسائلی که در حوزه ای کاملاً خصوصی و شخصی قرار می گیرد. بر اساس گزارشها، نرخ تورم در ایران در ماه گذشته از مرز ۲۹ درصد گذشته است و در هفته جاری، ۶۰ اقتصاددان با انتشار نامه سرگشادهای از سیاستهای اقتصادی دولت آقای احمدینژاد انتقاد و هشدار دادند، در صورتی که اقدامی در جهت بهبود اوضاع اقتصادی کشور صورت نگیرد، اتفاقات ناگواری در بخش اقتصاد در انتظار ایران است. زمستان در راه است و بوی نفت از دور به مشام می رسد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:28 توسط چیاشریفی
|
دیروز بعد از مدتها دوری از فضای نشست های انجمن ادبی باران دانشگاه پیام نور،به بارانی ها پیوستم.انجمن ادبی باران از فعال ترین انجمن های دانشگاه پیام نور است که هر هفته دوستداران شعر و ادبیات را به سوی خود می کشاند.با اینکه از بین بارانی های قدیم تعداد کمی حضور داشتند،اما فضای انجمن باران همان فضای لطیف و شاعرانه بود با این تفاوت که باران مخاطبان بیشتری به خود گرفته تا جایی که صندلی خالی برای نشستن وجود نداشت. در همان کلاسی که انجمن باران برگزار شد، قبل از خوانش شعرها،انجمن ورزش دانشگاه اعلام موجودیت کرد و قرار است هفته آینده انتخابات این انجمن برگزار شود.عبدالله براربیگی از ورزشکاران موفق دانشگاه برای دقایقی به بیان چگونگی فعالیت های انجمن ورزش دانشگاه پرداخت که سخنان وی با انتقاد از مسئولین ورزش سقز و بی تفاوتی آنها نسبت به این مقوله مهم همراه بود.البته وی بیشترین انتقادات را متوجه شورای شهر سقز کرد. پس از سخنان وی فضای کلاس،فضایی شاعرانه و ادبی به خود گرفت و تعدادی از دانشجویان به شعر،داستان و خاطره خوانی پرداختند. بعد از مدتها قرار گرفتن در این فضا حس و حال خوبی داشت و براستی از شعر یکی از بچه ها خوشم آمد و اگر فرصتی باشد برایتان خواهم گذاشت.
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:32 توسط چیاشریفی
|
پنج شنبه هفته گذشته مصادف بود با برکناری رضا شاکری از ریاست دانشگاه پیام نور سقز و تصدی این پست به دکتر سعیدیان که خبر آن را در شارنیوز گذاشتیم اما یک هفته پس از این مراسم چند نکته به نظرم مهم می آمد که می توان به آن اشاره کرد. علیرغم اینکه همیشه عرف بوده که اینگونه مراسم در سالن ارشاد برگزار شود اما شاکری هیچ تمایلی به برگزاری این مراسم در سالن ارشاد نداشت و ابتدا هم قرار بود که در فضایی بسته و در دفتر خود ایشان برگزار شود.ما هم دوست داشتیم مراسم در سالن ارشاد برگزار شود و شاکری ناگفته ها و دلایل برکناری خویش را صریحاْ اعلام می کرد،چه که زمزمه های برکناری وی از ماهها قبل به گوش می رسید و دستهای پشت پرده را هم در این برکناری دخیل می دانست. مراسم در سالن ارشاد برگزار نشد و آنرا به کتابخانه دانشگاه انتقال دادند.برگزاری مراسم در سالن کتابخانه هم دردسرهای خاص خود را دارد.چرا که از 2 روز قبل و چند روز بعد از آن،دانشجویان نمی توانند از کتابخانه استفاده کنند.هیچ کدام از دانشجویان هم حق حضور در این مراسم را نداشتند که با این تصمیم برخی از دانشجویان معترض و برخی دیگر بی تفاوت بودند چرا که بعد از 4 سال و اندی، بودند دانشجویانی که نه رئیس دانشگاه را می شناختند نه چهره اش را دیده بودند. نکته جالب این مراسم در سخنرانی امامی مسئول کتابخانه دانشگاه بود.وی که به نیابت از سایر کارکنان به پشت تریبون رفته بود علیرغم میل باطنی خود سخنانی بر زبان آورد که زیاد دوست نداشت بیان کند آن هم زمانی که از شاکری بیش از حد تعریف و تمجید کرد.امامی حتی از شارنیوز هم گلایه کرده بود که چرا بخشی از سخنان وی را در سخنرانی اش حذف کرده ایم که باعث شده sms های زیادی برایم بیاید که این چه سخنرانی بوده تو کردی آنروز؟برایمان جالب است چرا که اگر امامی دوست داشت شارنیوز جور دیگری سخنان وی را بازتاب دهد می بایست نوع سخنرانیش را هم عوض می کرد و با شیوه ای انتقادی سخن می گفت. نکته آخر اینکه ما آخرش هم نفهمیدیم که چرا این خضری-رئیس دانشگاه پیام نور استان -وقتی پشت تریبون رفت موبایلی را که من برای ضبط سخنرانی گذاشته بودم ،برداشت. حالا یک هفته از این تغییر و تحولات دانشگاه می گذرد و کما فی سابق دانشگاه روند خود را می گذراند.با این تفاوت که در چهره برخی از کارکنان دانشگاه می توان احساس رضایتی را از این تغییرات مشاهده کرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:26 توسط چیاشریفی
|
|
چیا شریفی .مترجمی زبان می خونم.اگه وقت داشته باشیم گاه گاهی مطالبی هم در این وبلاگ می نویسیم.